آهاي خالق!
آهاي پروردگار ...
آهاي خداي بنده هاي گرفتار،
تو جاي من بودي،
دلتنگ دوست داشتني هاي روزگارت نمي شدي؟
بندگانت ميان ماندن و رفتن حيران شده اند،
يكي گرسنه، يكي تشنه، يكي زخمي،
بندگانت ... يكي دل شكسته، يكي پاي بسته، يكي گوشه اتاق تاريكي تنها نشسته،...
توآن بالايي ...
مي گويند لاي ابرها،
مي گويند عرش،
من اين پايين، خاك، خاكستر، خار ...
آهاي خداي همه خدانمايان؛
كردگار همه مومنان و ثروت همه بينوايان؛
آهاي آرزوي چشمهايم،
آهاي اميد دستهايم ...
خدايا،
دوستت دارم ...